خرید بک لینک
امشب تو راه برگشت یه دختر دیدم که کنار خیابون ایستاده و منتظر ماشینه انگار معمولا اینکارو نمیکنم ولی حس بدی نداشتم و دلم سوخت از اینکه کنار خیابون این موقع شب بایسته ایستادم عقب نشست و سلام کرد گفتم من فقط تا ... میرم گفت منم همونجا میرم راه افتادم تو حال خودم بودم برا اینکه حس بدی نداشته باشه آینه ی ماشین رو کلا دادم بالا که راحت باشه کولر رو هم دادم سمتش صدای رادیو هم خیلی کم بود تماما سکوت بود تا رسیدم ایستادم و گفتم بفرمایید پول گرفت سمتم و گفتم لازم

برچسب: نویسنده: شیدا حسنی تاريخ: جمعه 2 دی 1401 ساعت: 19:34

صفحه بندی